خلاصه داستان
زندگی معمولی دانشجویی من در حال سپری شدن بود که سر و کله دختری پیدا شد که ادعا میکرد یک ساکوبوس (شیطان مونث) است. او مدعی شد که من قدرتهایش را دزدیدهام و حالا برای زنده ماندن باید از دختران دیگر انرژی جمعآوری کنم!
از همان روز، دخترها شیفته و مجذوب من شدهاند و میگویند بوی بدنم آنها را دیوانه میکند.
چپترها
۰ چپتراولین چپتر این اثر هنوز توی تنوره؛ نشانش کن تا وقتی اومد خبرت کنیم.


نظرات